العلامة المجلسي

201

حياة القلوب ( فارسي )

نمىتوانست كه آنها را خرد كند دسته‌اى از آن را آورد وغرضش رضاى خدا وخوشنودى پدر خود نبود ، پس خدا قرباني هابيل را قبول كرد وقرباني قابيل را رد كرد ، پس شيطان به نزد قابيل آمد وگفت : اگر فرزندان از هابيل بوجود آيند فخر خواهند كرد بر فرزندان تو كه قرباني پدر ايشان مقبول شده است ، أو را بكش تا از أو فرزند بهم نرسد . پس أو را كشت وحق تعالى جبرئيل را فرستاد وهابيل را در خاك پنهان كرد ، پس در آن وقت قابيل گفت يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ « 1 » « آيا عاجز بودم از آنكه بوده باشم مثل اين غراب ؟ ! » ، فرمود : يعنى مثل اين غراب كه أو را نمىشناختم وآمد وبرادر مرا دفن كرد ومن نمىدانستم كه چگونه دفن كنم ، وندا رسيد از آسمان بسوى قابيل كه : ملعون شدى چون برادر خود را كشتى ، وگريست آدم عليه السّلام بر هابيل عليه السّلام چهل شب وروز « 2 » . وبه سند حسن از آن حضرت منقول است كه : چون آدم عليه السّلام وصيت كرد به هابيل وأو را وصىّ خود گردانيد ، حسد برد بر أو قابيل وأو را كشت ، پس خدا هبة اللّه را به آدم بخشيد وامر كرد كه أو را وصىّ خود گرداند وپنهان دارد ، پس سنّت چنين جارى شد كه وصيت را پنهان دارند ، پس قابيل به هبة اللّه گفت كه : دانستم پدرت تو را وصى گردانيده است ، اگر اين را اظهار مىكنى يا از اينگونه سخن مىگوئى تو را مىكشم چنانچه برادرت را كشتم « 3 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود كه : چون فرزند آدم عليه السّلام خواست كه برادرش را بكشد ، ندانست كه چگونه أو را بكشد تا شيطان به نزد أو آمد وگفت : سرش را ميان دو سنگ بگذار وبكوب « 4 » . وبه سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : چون دو پسر آدم عليه السّلام

--> ( 1 ) . سورهء مائده : 31 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 60 . ( 3 ) . قصص الأنبياء راوندى 61 . ( 4 ) . قصص الأنبياء راوندى 59 .